حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمه 6
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
از آن پيش كز ماسوى اللّه اثر * بود ، كرد خالق به قدرت نظر 90 در او چون به لطف و كرم بنگريد * از او روح انسانى آمد پديد به تشريف تكريم يزدانِ پاك * بپوشيد آن پيكر جان پاك همىبود در پيش خالق مقيم * چو حادث شد اين كائنات از قديم پس از عالم خاكى آدم سرشت * مر آن نور جان را به دو درنوشت دلش خاصِّ خود را نظرگاه كرد * بر اسرار كلّ يكيك آگاه كرد 95 كه بودى در او ز آشنايى نشان * پسند آمدش جايگاهى از آن چو خلقت ز قوّت به فعل آوريد * به مردم كمال آمد او را پديد تو خود را به بازى مدان اى پسر * مبين خويشتن را چنين مختصر « 1 » تويى ز آفرينش مرادِ خداى * به خيره مكن تيره اين هوش و راى تويى پرتو لطفِ يزدانِ پاك * مخوان خويشتن را از اين تيره خاك 100 تو شهباز آن آشيانى چنين * منه پا بخيره به دامِ زمين تويى پادشاه همه كائنات * ولى نيستت آگهى ز اين صفات وجودت چو آمد به مُلك وجود * مَلَك برد پيشت به فرمان سجود اگر نيستى بيم ، منصوروار * به تو رازِ تو گفتمى آشكار و ليكن چو اين راه شارع ببست * نشايد نهادن بر آن هيچ دست 105 تو جوياى مأواى خويشى و ليك * ندانى همى راه آنجاى نيك از آن هرچه يا بى فزون بايدت * ز بيشى روان هيچ نگشايدت اگر بازيابى رهِ خويش را * نجويى ز گيتى كم و بيش را به مأواىِ اصلى كنى التجا * دلت شاد گردد ز لطفِ خدا مقام نخستين به دست آورى * براين نَفْسِ نادان شكست آورى 110 به خلوتسراى وصالش قرار * گزينى ، نجويى دگر هيچ كار
--> ( 1 ) ( ب 97 ) . حضرت مولى الموّحدين ، امير المؤمنين ، على ( ع ) فرموده است : اتز عم انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر و انت الكتاب المبين * با حرفه يظهر المضمر